![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
|
خواستم با اسم تو احساس را حیران کنم عشق را در جشم مشکی بین تو آسان کنم شب به همراه دلم سازم خیال روی تو روز در شوق و صالت عمر را ویران کنم هستی ام بخشم که عزرم را ببخشایی و باز با کدام مهر تو جان در تن بیجان کنم آن قدر گرمی ببخشم بر دل ناباورت تا که رویای تو را در دیده ات سوزان کنم خواستم ،اما عزیزم دل توانستن کجا کی تو بودی ،اهل دل تا جان سر پیمان کنم
|
|
+ نوشته شده در
پانزدهم مهر 1386ساعت 23 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|