![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
دلم گرفته آسمون میخوام فریاد بزنم میخوام گریه کنم میخوام گذشته هامو فراموش کنم میخوام چیزایی را که از دست دادمو فراموش کنم دلم گرفته آسمون از خودت هم خسته ترم تو روزگار بي كسي يه عمركه دربه درم اي اشك آروم بريز بر گونه بيمار من لذت ببر تو هم اي غم از اين همه آزار من اي لحظه پايان من اين امشب و فردا نكن درد بزرگ بودنم را اي زمان حاشا نكن |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 12 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|