![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
|
تا اطلاع ثانوی تعطیل است
بعدا میام می ترکونم زندگی رویا نیست زندگی زیبایی است می توان بر د رختی تهی از بار زدن پیوندی ! می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بزری ریخت می توان از میان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم شهریور 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|