![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
سالها بود تو را می کردم همه شب تا به سحر گاه دعا یادت هست که به من می دادی درس ازادگی و مهر و وفا همه کردند تو را پس چه سبب من نکنم وصف گل رخ هم چون زیبای تو را عاقبت تا به ته دسته فرو خواهم کرد نوک خنجر به گلو گاه خود از خصم نگاه تو اگر خم نشوی تو نرود قد رعنای تو از این در گاه
|
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم مرداد 1386ساعت 23 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|