![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به همان سایه همان ماه همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری شبحی چند شب است افت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است یک نفر ساده چنان ساده که از ساده گی اش می توان یک شب پی برد به دل داده گی اش یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش می توان پل از از احساس خدا تا دل ریش ای بی رنگ تر از ایینه یک لحظه بایست راستی ! ان شبح هر شب تصویر تو نیست اگر ان حادثه ی هرشب تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و ایینه اینقدر یکیست ؟ حتم دارم که تویی ان شبح ایینه پوش عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
|
|
+ نوشته شده در
نهم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|