![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
هر وقت احساس كردي كه هيچ چيز برات ارزش و اهميت نداره
احساس كردي هيچ چيز خوشحالت نميكنه،بدتر غمگين تر هم ميشي
فهميدي كه همه دشمنت هستند و از ديدن غمت جشن ميگيرن.....
احساس كردي كه از همه متنفري........
فهميدي كه هيچ كسي پشتت نيست تا بهش تكيه كني
هيچ كس نيست تا از درد دلت براش بگي...
اونوقته كه ميفهمي چقدر تنهاييي...... |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|