![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
|
هيچ بهانه اي نيست براي ِ نوشتن ..!
ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...
خيلي دوست دارم خيلي زياد
براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت
دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!
فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن
همه دنياي مني... |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|