![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
![]()
یک نفر سوخته جان است به دادش برسید خسته از هر دو جهان است به دادش برسید
|
|
+ نوشته شده در
سیزدهم مرداد 1386ساعت 20 توسط سحر |
|
این غزل ها همه مستند ببخشید مرا همگی باده پرستند ببخشید مرا اگر این گونه پریشان زده و بی تابند بال و پر سوخته هستند ببخشید مرا این غزل ها که پر از عشق و جنونند همه حرمت عقل شکستند ببخشید مرا پیش از انی که بیایی همه عاقل بودند لحظه ای با تو نشستند و ببخشید مرا
|
|
+ نوشته شده در
سیزدهم مرداد 1386ساعت 20 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
یازدهم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
گفتی که دوست داری به راههای عمیق دشتها بنگری به ان راههای پر طراوت که عابران ناشناس بسیاری از انها گذشته اند اما راههای دیگری نیز وجود دارند راههای پیچ در پیچ,درون دشت قلب ما که بیشتر رهگذران قدیمی ان امروز گم هستندو ناپیدا... کودکان تنها,همسران سپیدموی مردان و زنانی که دیروز جوان بودند و دوستانی که زمانی در کنار ما بودند... جای قدمهای انان هنوز در دشت قلب ماست در سالگرد عبورشان نگذاریم که این جاده ها مطرود و خالی بمانند به دنبال مسافری باشیم هر چند غریب هرچند پرشتاب... اما کسی که لحظه ای از جاده قلب ما بگذرد... |
|
+ نوشته شده در
نهم مرداد 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
در اخرين لحظه ديدار به
|
|
+ نوشته شده در
نهم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به همان سایه همان ماه همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری شبحی چند شب است افت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است یک نفر ساده چنان ساده که از ساده گی اش می توان یک شب پی برد به دل داده گی اش یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش می توان پل از از احساس خدا تا دل ریش ای بی رنگ تر از ایینه یک لحظه بایست راستی ! ان شبح هر شب تصویر تو نیست اگر ان حادثه ی هرشب تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و ایینه اینقدر یکیست ؟ حتم دارم که تویی ان شبح ایینه پوش عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
|
|
+ نوشته شده در
نهم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|