![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
|
سلامم را می نویسم تا زحمت گشودن لبهایت را برای پاسخش نبینم نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن به سلامم از هم بگشایی نازنین من میشود بگویی با چه زبان بگویم که پروانه پریشان نگاهم هنوز هم این نیلوفری شمع مهربانی های توست من التماس کدام گلدان را بکنم که لطافت شمعدانیهایش را به پای حقارت واژه های بی تقصیرم بریزد برگها بیشتر از آدمها قدر تو را میدانند و من بیشتر از برگها |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1386ساعت 22 توسط سحر |
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدار |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1386ساعت 19 توسط سحر |
|
|
عشق را به اشک می نشانند و عطش را به شعر... شعر را به دل می سپارند و دل را .... به دلدار
منبع :(دوستم روژان گفته ) |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1386ساعت 17 توسط سحر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم تیر 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
نه تو می مانی نه اندوه ونه هیچ یک از مردم این ابادی به حباب نگران لب یک رود قسم وبه کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت انچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندو همپوشان هرگز توبه ایینه نه ایینه به تو خیره شده است تواگر خنده کنی او به توخواهد خندید واگر بغض کنی اه از ایینه دنیا که چه ها خواهد کرد گنجه دیروزت پرشد از حسرت واندوه وچه حیف بسته های فردا همه ای کاش ای کاش ظرف این لحظه ولیکن خالی است ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد شد غم که از راه رسید در این سینه براو باز مکن تا خدا یک رگ گردن باقی است تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم تیر 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم تیر 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
عشق عشق عشق ساعتها و روزهای زيادی روی اين کلمه فکر کردم اما هر بار بيشتر فکر ميکنم بيشتر فاصله عميق بين خودم و عاشق بودن و احساس ميکنم
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم تیر 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
هر وقت احساس كردي كه هيچ چيز برات ارزش و اهميت نداره
احساس كردي هيچ چيز خوشحالت نميكنه،بدتر غمگين تر هم ميشي
فهميدي كه همه دشمنت هستند و از ديدن غمت جشن ميگيرن.....
احساس كردي كه از همه متنفري........
فهميدي كه هيچ كسي پشتت نيست تا بهش تكيه كني
هيچ كس نيست تا از درد دلت براش بگي...
اونوقته كه ميفهمي چقدر تنهاييي...... |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
هيچ بهانه اي نيست براي ِ نوشتن ..!
ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...
خيلي دوست دارم خيلي زياد
براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت
دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!
فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن
همه دنياي مني... |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
می خوام بگم از اون روزا که دستمون بود تو دست چه خوش بودیم ارزوهامون شکست سختی و مشکلات جلو دارمون نبود لحظه ها تند میگذشتند زیر گنبد کبود تا این که روز های خوش را اب اومد و برد سخن با تو هستم تا اخر رفیقم مرد |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
دل من هوا تو کرده کاش می شد تو را ببینم |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
غرور عشقم را شکست |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
|
در چشم منتظر ليلي.
ترسد.
سرگردانم.دلم گرفته...
شوم؟ |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
دلم تنگ است ، دلم ميسوزد .... دلم ميسوزد از باغی که ميسوزد .... نه بيداری ، نه ديواری ، نه دستی از سر ياری ، مرا آشفته ميداند چنين آشفته بازاری ........
چه دل است اين دل من !!!
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
|
خوابیدی رو بال موج ها کاش می شد بودم کنارت تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم به راحت
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
می گويند خنجر تيز است اما تيزتر از خنجر نگاهی است که ازچشمانی زيبا رها می شود و قلب خسته ای را شکافته و تا اعماق وجود شخص نفوذ می کند .
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 13 توسط سحر |
|
دختر های بی معرفت .... |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 13 توسط سحر |
|
وای باران ـ باران ! شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست اسمان صاف بی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران ـ باران پر مرغان نگاهم را شست |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 13 توسط سحر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 13 توسط سحر |
|
|
يه روز يه لامپ ميسوزه بهش پماد سوختگي مي زنند
به يه تركه ميگن چرا پاهات پرانتزيه ميگه حتما مطلب مهمي لاشه
یک دفعه یک صندوق صدقات اکس میخوره وام میده
به يه محتاد ميگن:
فرق شما باورزشكاراچيه؟ ميگه:اوناتكنيكي كارمي كنن پكنيكي |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 12 توسط سحر |
|
اگر بودي دلم غمگين نمي شد سرانجام دل من اين نمي شد بهارم رنگ و بوي تازه اي داشت بدون پونه و نسرين نمي شد تمام لحظه هاي انتظارم اسير چين و پرچين نمي شد به زير آسمان آبي عشق شبنم بي ماه و بي پروين نمي شد دريغا گر نبودم مست عشقت سرانجام دل من اين نمي شد
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1386ساعت 12 توسط سحر |
|
|
saghar joon id nemitoonam bozorg to wblog benevisam mile bede barat mile konam
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم تیر 1386ساعت 19 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
هفدهم تیر 1386ساعت 18 توسط سحر |
|
انگار مدتی است که احساس میکنم فرصت برای حرف زياد است انگار اين سالها که میگذرد شايد برای حادثه بايد با اين همه تفاوت از دور آه، ای شباهت دور! اين روزها |
|
+ نوشته شده در
هفدهم تیر 1386ساعت 18 توسط سحر |
|
|
آرزویم این است نرود اشک در چشم تو هرگز ،مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم تیر 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
تقدیم به کسی که وجودم در او خلاصه شد... |
|
+ نوشته شده در
هفدهم تیر 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم تیر 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
شبی از دست نور افشان مهتاب به سیمای جهان می ریخت سیماب ستاره در فلک چشمک زنان بود قمر تاجی |