![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 22 توسط سحر |
|
|
۱.
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
|
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
وضعيت ظاهري: شخص لات به کسي گفته ميشود که با ساختن يک ID يا يک Profile با اسمهاي ساختگي، خفن يا گول زننده به لاتبازي مي پردازد. |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
از فوتباليستي مي پرسن؟ چرا هميشه قبل از زدن گل مي ري حموم؟ يارو مي گه: آخه مي خوام گل هاي تميز بزنم یه احمقه يه پرايد ميخره همون روز تصادف ميکنه از چنتا از دوستاش شنيده بوده که اين ماشين خيلي بدنش نازکه داشته از لوله اگزوزش فوت ميکردکه درست شه دوستش مي ياد ميگه داري چکار ميکني احمقه ميگه دارم فوت ميکنم درست شه دوستش ميگه همين کارارو ميکني که مارو مسخره مکنن لااقل پنجره هاشو ببند يه نفره كلاس رقص باز ميكنه بعد از يه مدتي ور شكسته ميشه ميرن تحقيق ميكنن ميبينن وسط كلاس رقص جو ميگرفتتش شا باش ميداده یه نفر نشسته بوده سر جلسه كنكور. خلاصه سؤالها رو پخش ميكنند و یارو هم اول يك پنج دقيقهاي مبهوت به سؤالا خيره ميشه ، بعد يك پنج تومني از جيبش درمياره شروع ميكنه تند تند شير يا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن. بعد 40-50 دقيقه يارو ممتحنه ميبينه طرف خيس عرق شده ، هي داره يك سكه رو ميندازه بالا ، زير لب فحش ميده. ميره جلو ميپرسه: داري چيكار ميكني؟ طرف ميگه: همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چك ميكنم یه نفر تو خيابون 2 ساعت داد مي زنه:اين ماشين نوک مدادي مال کيه مي خوام رد شم! مدتي بعد صاحب ماشين مياد . طرف ميگه کجايي 2 ساعت دارم داد مي زنم؟يارو جواب مي ده اين ماشين که قرمزه!یارو مي گه مگه نوک مداد قرمز نمي شه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! به یه نفر ميگن شغل شما چيه؟ ميگه : يه مامور اطلاعات هيچوقت شغلش رو لو نميده يه روز یه نفر شلنگ رو برميداره و تلويزيون رو آب پاشي ميكنه و ميگه مگه نگفتم اينجا فوتبال بازي نكنيد
يارو کدو تنبل ميخره ميگذاردش کلاس تقويتي
|
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 14 توسط سحر |
|
|
من ندانم که کیم من فقط می دانم که تویی شاه بیت غزل زنگیم «حمید مصدق»
|
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 14 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 22 توسط سحر |
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 10 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|