![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
|
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم خرداد 1386ساعت 20 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم خرداد 1386ساعت 20 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
نامه اي به دوستم
محبت شديدي که سابقا ابراز مي کردم دروغ وبي اساس بود و در حقيقت نفرت به تو روز به روز زيادتر مي شود و هرچه بيشتر ترا مي شناسم پستي و وقاحت تو بيشتر در نظرم آشکار مي گردد. در قلب خود احساس مي کنم که ناچار بايد از تو دور باشم و هيچگاه فکر نکرده بودم که شريک زندگي تو باشم زيرا ملاقاتهايي که اخيرا با تو کردم طبيعت و زمانه روح پليدت را آشکار ساخت و بسياري از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و مي دانم که خشونت طبع و تند خوئي ترا بدبخت خواهد کرد. اگر عروسي ما سر بگيرد مسلما همه عمر خود را با تو به پريشاني و بد بختي خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را در نهايت شادکامي طي خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من هيچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کينه ام پيوسته متوجه تو است اين نکته را بايد در نظر داشته باشي و بداني که از تو مي خواهم آنچه را که گفته ام شوخي و مسخره نکني و بداني که اين نامه را از صميم قلب مي نويسم و چقدر تاسف مي خورم اگر باز هم در صدد دوستي با من باشي با نهايت نفرت از تو مي خواهم که از پاسخ دادن به اين نامه خودداري کني زيرا نامه هاي تو سراسر مهمل و دروغ است و نمي توان گفت که داراي لطف و حرارت مي باشد بطور قطع بدان که هميشه دشمن تو هستم و از تو به شدت متنفر هستم و نمي توانم فکر کنم که دوست صميمي و وفادار تو هستم! دوست خوبم: اگر مي خواهي بداني که راز اين نامه چه بوده است نامه را يک بار ديگر يک خط در ميان بخوان |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعنی |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
توفانهای سخت وزیدن گرفته است
ریشه های وجود خود را در خاک
خوب خدا محکم کنید!! |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دستی طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز پی در پی دم گرم و خمودش را فشارد بر گلویم سخت و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
: چقدر خوبه كه ادم يكي رو دوست داشته باشه،
نه بخاطر اينكه از اطلاعاتش استفاده كنه، نه بخاطر اينكه نيازاش رو برطرف كنه، نه بخاطر اينكه كس ديگه اي رو نداره، نه به خاطر اينكه تنهاست ونه از روي اجبار. بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
چیست یا رب حکمتت گویید به من در صورتم / عقل من دیوانه شد از این سراب در حیرتم ابتدا,پایان رسیدن با صدای بی طنین/ پر گشودن با کهن زخمی که من بی مرحمم مادری جانی گرفت در قلب من یک لحظه ای/ آشنا گشتم دمی با قلب او در پیکرم رخنه کرد در تارو پودم چون فلق اندر فلق/ ای خدا پودم ز من جدا کنی در سپرم انتظار شد به پایان شد مسافر از سفر/ غرق تشویشم رسانیدش به من در این برم می چکد باران شیر در دامنم در انتظار/ می شوند دستان من در طالبش در این تنم مرگ به آن لحظه باد شد چشم من بی نازنین/مرگ به آن ثانیه که شدازدست من آن روشنم کودک مرده که شد دستان او آویز تن / سپردندش به من باور کنم بی همدمم می شود هرروز من سالی اگر نبینمش/ مزارش پر می شود از آتشین در شیونم ![]() |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
هر لحظه با گذشته وداع کن.
هر لحظه خود را از گذشته پاک کن. در دنیای شناخته بمیر تا به دنیای ناشناخته راه یابی. با مردن و لحظه به لحظه تولد یافتن خواهی توانست زندگی را زندگی کنی و مرگ را نیز هم. |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
________________________________________
I dreamed I had an interview with God. در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم So you would like to interview me? God asked. او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟ If you have the time? I said. گفتم ....اگر وقت داشته باشيد... God smiled. ?My time is eternity. لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد What questions do you have in mind for me? چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟ What surprises you most about humankind? پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟ God answered... پاسخ داد: That they get bored with childhood, آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ... they rush to grow up, and then عجله دارند بزرگ شوند و سپس..... long to be children again. آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند That they lose their health to make money... سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند and then lose their money to restore their health. می کنند. و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره صرف That by thinking anxiously about the future, چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند. they forget the present, که از حال غافل مي شوند such that they live in neither the present nor the future. به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده "That they live as if they will never die, آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي میرند. and die as though they had never lived. و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند. we were silent for a while. ما براي لحظاتي سکوت کرديم And then I asked. سپس من پرسيدم.. As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بدانند؟ To learn they cannot make anyone love them. پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبورکنند که دوستشان بدارند. All they can do ولي مي توانند is let themselves be loved. طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند. To learn that it is not good to compare themselves to others. ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند. To learn to forgive by practicing forgiveness. ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love, ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش دارید ایجاد کنید and it can take many years to heal them. ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد To learn that a rich person ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد is not one who has the most,but is one who needs the least بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد To learn that there are people who love them dearly, ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند but simply have not yet learned how to express or show their feelings. ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند To learn that two people can ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند look at the same thing and see it differently? ولي برداشت آن ها متفاوت باشد To learn that it is not enough that they ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند forgive one another, but they must also forgive themselves. بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند "Thank you for your time," I said سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم "Is there anything else you would like your children to know" آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟ God smiled and said,Just know that I am here... always. فقط اين که بدانند من اين جا و: خداوند لبخندي زد و پاسخ داد با آن ها هستم..........براي هميشه |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 13 توسط سحر |
|
|
دير اومدي ولي خوش اومدي |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 12 توسط سحر |
|
دلم گرفته آسمون میخوام فریاد بزنم میخوام گریه کنم میخوام گذشته هامو فراموش کنم میخوام چیزایی را که از دست دادمو فراموش کنم دلم گرفته آسمون از خودت هم خسته ترم تو روزگار بي كسي يه عمركه دربه درم اي اشك آروم بريز بر گونه بيمار من لذت ببر تو هم اي غم از اين همه آزار من اي لحظه پايان من اين امشب و فردا نكن درد بزرگ بودنم را اي زمان حاشا نكن |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 12 توسط سحر |
|
بگذار پرنده اي باشم |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟.... اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود نداره.. دیگه حرفی ندارم …. |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
.......................................................... |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
دل من با تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست گاه مي انديشم مي تواني تو به لبخندياين فاصله ها رو برداري تو توانايي بخشش داري دست هاي تو توانايي آن را دارد كه مرا زندگاني بخشد چشم هاي تو به من آرامش مي بخشد و تو چون مصرع شعري زيبا سطر برجسته اي از زندگي من هستي |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
علايم اين بيماری: ۱-:گذاشتن ريشهای نخ قيطونی. ۲-:طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب. ۳-:تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است . ۴-:ايستادن زياد رو به روی اينه. ۵-:استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و.... ۶-:مخالفتهای پی در پی. ۷-:پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه. ۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن(دوپينگ). ۹-:روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون يا کاست ضبط شده توسط مامان جون. ۱۰-:خواندن کتابهايی از قبيل: چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟ انرژی درمانی تقويت اراده در ۲۰ روز من بهترينم و....... ۱۱-:زدن وبلاگ های تک نفره به عنوان حزب پسران دختر ستيز.(همچين ميگه حزب ادم فکر ميکنه با يه هيئت طرفه در صورتيکه نويسنده و خوانندش يه نفره) |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
خهخح ![]() نمنمنمنم |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
اسمها شدن mp3 تو قلبت راه نداره صداقتی تو قلبت اگه بخوای یادت بیاد کسی رو باید که search کنی Recyclebin یک فایل اختصاص دادی واسه پولهایی که از این و اون می رسه رایانه ی با Ram بالای مغزت hang می کنه. درو نداره حرفت ادای عاشقارو در میاری not found عشق . خودت خبر نداری ID می دی به این و اون حسابی Hack شده اون. خودت خبر نداری وقتی دیدی دورو ورت خالیه back می زنی به درایو قبلیه بک فایل خوشگل می بینی رو صفحه ویروسه که جیغ می زنه هه هه Mcafee تو انگار ویروس گرفته پسر همسایمون kasper sky گرفته قدم زدی تو دنیای مجازی سیستم شده partition. need to بازی |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ
مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي
به جفايي ووفايي نرود عاشق زاري
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقــــت بود بشنواين التماسرو ــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــ ـــــــ
________97977754767676757755___
(¯`·._.•. .•._.·´¯) ) : ´*. |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم.......
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
یه دفعه مثل یه آهو توی صحرا ها رمیدی بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ را ندیدی دل نبود توی دلم ، تو را گرگا نبینن اونا با دندون تیز به کمینت نشینن الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو یه دفعه مثل پرنده قفس عشق را شکستی پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا نخوره سنگی به بالت، پرت نشه فکر و خیالت من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون سیل بارون و تگرگ می اومد از آسمون بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت نشکنی زیر تگرگ ، نریزه از تو یه برگ من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی آره پروانه شدم که پرام سوخته شه تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه که بسوزه بال و پرم که راحت شه خیالم دارم از تو می نویسم تو که غم داره نگات اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات انقده می گم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم توی دنیا چی می خوای به پات بریزم همه هستیمو من به سرا پات بریزم لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو بیا تا برات بگم من وجودم مال تو بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی...
وقتی که رفتم تازه تو می فهمی عاشقی چیه می شناسی عشق را بعد من می فهمی عاشقت کیه عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها می شم می رم و پیدام نمی شه تنها مثل خدا می شم وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود تو خواب و تو بیداری ها نقش دو تا چشم تو بود من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو تو جونمی تو عشقمی قشنگترین بهونه ای برای زنده بودنم تو بهترین نشونه ای تو بهترین دلیل دل برای بودنم شدی نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی پرنده ی قشنگ من اگه بیای بهار می یاد برای این شکسته دل تو سینه باز قرار می یاد ستاره ها پایین می یان دوباره باز سحر می شه از آسمون و از زمین به من می گن که یار می یاد
|