![]() |
![]() |
|
| """فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """ |
|
in wblog 2 bare tatil shod
|
|
+ نوشته شده در
دهم آذر 1386ساعت 22 توسط سحر |
|
چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد ذل بزنی و به جای این که لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوستش داری
|
|
+ نوشته شده در
دهم آبان 1386ساعت 18 توسط سحر |
|
وای باران ! باران |
|
+ نوشته شده در
سوم آبان 1386ساعت 23 توسط سحر |
|
|
خواستم با اسم تو احساس را حیران کنم عشق را در جشم مشکی بین تو آسان کنم شب به همراه دلم سازم خیال روی تو روز در شوق و صالت عمر را ویران کنم هستی ام بخشم که عزرم را ببخشایی و باز با کدام مهر تو جان در تن بیجان کنم آن قدر گرمی ببخشم بر دل ناباورت تا که رویای تو را در دیده ات سوزان کنم خواستم ،اما عزیزم دل توانستن کجا کی تو بودی ،اهل دل تا جان سر پیمان کنم
|
|
+ نوشته شده در
پانزدهم مهر 1386ساعت 23 توسط سحر |
|
|
بعد از این همه مدت اومدم نمی دونم چی بنویسم
|
|
+ نوشته شده در
نهم مهر 1386ساعت 1 توسط سحر |
|
|
تا اطلاع ثانوی تعطیل است
بعدا میام می ترکونم زندگی رویا نیست زندگی زیبایی است می توان بر د رختی تهی از بار زدن پیوندی ! می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بزری ریخت می توان از میان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم شهریور 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
سالها بود تو را می کردم همه شب تا به سحر گاه دعا یادت هست که به من می دادی درس ازادگی و مهر و وفا همه کردند تو را پس چه سبب من نکنم وصف گل رخ هم چون زیبای تو را عاقبت تا به ته دسته فرو خواهم کرد نوک خنجر به گلو گاه خود از خصم نگاه تو اگر خم نشوی تو نرود قد رعنای تو از این در گاه
|
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم مرداد 1386ساعت 23 توسط سحر |
|
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19 توسط سحر |
|
با دلی شاد به امید وصالی که ندیدم امدم تا به سرای تو در خانه نبودی حلقه بر در زدم و از تو جوابی نشنیدم بلکه بودی و در خانه برویم نگشودی اشک زد حلقه بچشم من و اهم به لب امد نا گهان غیبت تو بست به دل راه امیدم نا امیدانه زدم تیکه به دیوار ز حسرت رنج حرمان نکشیدی که بدانی چه کشیدم
|
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23 توسط سحر |
|
تمام این جملات زیبا را راد عزیزم برای من نوشته بود من یک جا جمع کردم مرسی عزیزم به خاطره لطف بی پایانت یک دنیا ممنون
بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن... بزرگترین هنرعاشق ماندن اگه حماقت وجود نداشت دانايي هم معني نداشت. اگه زشتي نبود زيبايي هم بي معني بود. ميبيني؟چه دنيا یی بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید،چشم بیاندازید و دل نبازید،که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت. اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از آبي تر از آنيم كه بيرنگ بميريم نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم مرداد 1386ساعت 2 توسط سحر |
|
![]()
یک نفر سوخته جان است به دادش برسید خسته از هر دو جهان است به دادش برسید
|
|
+ نوشته شده در
سیزدهم مرداد 1386ساعت 20 توسط سحر |
|
این غزل ها همه مستند ببخشید مرا همگی باده پرستند ببخشید مرا اگر این گونه پریشان زده و بی تابند بال و پر سوخته هستند ببخشید مرا این غزل ها که پر از عشق و جنونند همه حرمت عقل شکستند ببخشید مرا پیش از انی که بیایی همه عاقل بودند لحظه ای با تو نشستند و ببخشید مرا
|
|
+ نوشته شده در
سیزدهم مرداد 1386ساعت 20 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
یازدهم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
گفتی که دوست داری به راههای عمیق دشتها بنگری به ان راههای پر طراوت که عابران ناشناس بسیاری از انها گذشته اند اما راههای دیگری نیز وجود دارند راههای پیچ در پیچ,درون دشت قلب ما که بیشتر رهگذران قدیمی ان امروز گم هستندو ناپیدا... کودکان تنها,همسران سپیدموی مردان و زنانی که دیروز جوان بودند و دوستانی که زمانی در کنار ما بودند... جای قدمهای انان هنوز در دشت قلب ماست در سالگرد عبورشان نگذاریم که این جاده ها مطرود و خالی بمانند به دنبال مسافری باشیم هر چند غریب هرچند پرشتاب... اما کسی که لحظه ای از جاده قلب ما بگذرد... |
|
+ نوشته شده در
نهم مرداد 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
در اخرين لحظه ديدار به
|
|
+ نوشته شده در
نهم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به همان سایه همان ماه همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری شبحی چند شب است افت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است یک نفر ساده چنان ساده که از ساده گی اش می توان یک شب پی برد به دل داده گی اش یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش می توان پل از از احساس خدا تا دل ریش ای بی رنگ تر از ایینه یک لحظه بایست راستی ! ان شبح هر شب تصویر تو نیست اگر ان حادثه ی هرشب تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و ایینه اینقدر یکیست ؟ حتم دارم که تویی ان شبح ایینه پوش عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
|
|
+ نوشته شده در
نهم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
از پشت شيشه، تصوير اين شهر، دلگير هميشه شهر غريب، دلهاي غمگين، هواي بي تو، هواي سنگين خونه ي بي تو، مثل يه زندون، حيف من و تو، حيف عشقمون
|
|
+ نوشته شده در
ششم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
عشق يعني خاطرات بي غبار
|
|
+ نوشته شده در
ششم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
هیچ کس درد دل زندانی ام را حس نکرد*:*:*نم نم این دیده بارانی ام را حس نکرد
تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست |
|
+ نوشته شده در
ششم مرداد 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني لذت از دلدادگي |
|
+ نوشته شده در
یکم مرداد 1386ساعت 16 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادت را جا گذاشتی روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی بی تو کودوم ستاره پا به شبم بزاره ابر کودوم اسمون رو تشنگی ام بباره بی تو چی مونده با من جز یک صدای خسته جز یک نگاه خاموش جز یک دل شکسته بال و پرم بودی خبر نداشتی تاج سرم بودی خبر نداشتی سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غم را رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی |
| پیوندهای روزانه |
|
ایول سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|