"""فرياد نزن اي عاشق من صدايت را درون قلب خود مي شنوم """
چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو ازت
دزدید و بجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد
ذل بزنی و به جای این که لبریز از کینه و نفرت بشی
حس کنی که هنوزم دوستش داری

وای باران ! باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
میپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران، باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشی هاست
خواب را دریابم
که درآن دولت خاموشی هاست
با تو در خواب ، مرا
لذت ناب هماغوشی هاست
از گریبان تو صبح صادق
میگشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
نه ، از آن پاکتری
تو بهاری؟
نه ، بهاران از توست

خواستم با اسم تو احساس را حیران کنم
عشق را در جشم مشکی بین تو آسان کنم
شب به همراه دلم سازم خیال روی تو
روز در شوق و صالت عمر را ویران کنم
هستی ام بخشم که عزرم را ببخشایی و باز
با کدام مهر تو جان در تن بیجان کنم
آن قدر گرمی ببخشم بر دل ناباورت
تا که رویای تو را در دیده ات سوزان کنم
خواستم ،اما عزیزم دل توانستن کجا
کی تو بودی ،اهل دل تا جان سر پیمان کنم

بعدا میام می ترکونم ![]()
زندگی رویا نیست زندگی زیبایی است
می توان بر د رختی تهی از بار زدن پیوندی !
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بزری ریخت
می توان از میان فاصله ها را بر داشت
دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست
سالها بود تو را می کردم
همه شب تا به سحر گاه دعا
یادت هست که به من می دادی
درس ازادگی و مهر و وفا
همه کردند تو را پس چه سبب من نکنم
وصف گل رخ هم چون زیبای تو را
عاقبت تا به ته دسته فرو خواهم کرد
نوک خنجر به گلو گاه خود از خصم نگاه
تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این در گاه

با دلی شاد به امید وصالی که ندیدم امدم
تا به سرای تو در خانه نبودی
حلقه بر در زدم و از تو جوابی نشنیدم
بلکه بودی و در خانه برویم نگشودی
اشک زد حلقه بچشم من و اهم به لب امد
نا گهان غیبت تو بست به دل راه امیدم
نا امیدانه زدم تیکه به دیوار ز حسرت
رنج حرمان نکشیدی که بدانی چه کشیدم


تمام این جملات زیبا را راد عزیزم برای من نوشته بود من یک جا جمع کردم مرسی عزیزم به خاطره لطف بی پایانت یک دنیا ممنون
بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن... بزرگترین هنرعاشق ماندن
اگه حماقت وجود نداشت دانايي هم معني نداشت. اگه زشتي نبود زيبايي هم بي معني بود. ميبيني؟چه دنيا یی
بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید،چشم بیاندازید و دل نبازید،که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.
اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند
هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از
عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را
آبي تر از آنيم كه بيرنگ بميريم
از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم
شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد


یک نفر سوخته جان است به دادش برسید
خسته از هر دو جهان است به دادش برسید
این غزل ها همه مستند ببخشید مرا
همگی باده پرستند ببخشید مرا
اگر این گونه پریشان زده و بی تابند
بال و پر سوخته هستند ببخشید مرا
این غزل ها که پر از عشق و جنونند همه
حرمت عقل شکستند ببخشید مرا
پیش از انی که بیایی همه عاقل بودند
لحظه ای با تو نشستند و ببخشید مرا

گفتی که دوست داری
به راههای عمیق دشتها بنگری
به ان راههای پر طراوت
که عابران ناشناس بسیاری از انها گذشته اند
اما راههای دیگری نیز وجود دارند
راههای پیچ در پیچ,درون دشت قلب ما
که بیشتر رهگذران قدیمی ان
امروز گم هستندو ناپیدا...
کودکان تنها,همسران سپیدموی
مردان و زنانی که دیروز جوان بودند
و دوستانی که زمانی در کنار ما بودند...
جای قدمهای انان هنوز در دشت قلب ماست
در سالگرد عبورشان نگذاریم که این جاده ها
مطرود و خالی بمانند
به دنبال مسافری باشیم هر چند غریب
هرچند پرشتاب...
اما کسی که لحظه ای از جاده قلب ما بگذرد...
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به همان سایه همان ماه همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم میگیری
شبحی چند شب است افت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
یک نفر ساده چنان ساده که از ساده گی اش
می توان یک شب پی برد به دل داده گی اش
یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش
می توان پل از از احساس خدا تا دل ریش
ای بی رنگ تر از ایینه یک لحظه بایست
راستی ! ان شبح هر شب تصویر تو نیست
اگر ان حادثه ی هرشب تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و ایینه اینقدر یکیست ؟
حتم دارم که تویی ان شبح ایینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
از پشت شيشه، تصوير اين شهر، دلگير هميشه
شهر غريب، دلهاي غمگين، هواي بي تو، هواي سنگين
خونه ي بي تو، مثل يه زندون، حيف من و تو، حيف عشقمون

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا، يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ملتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت... شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني «بي تو هرگز ... پس بمان»
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

هیچ کس درد دل زندانی ام را حس نکرد*:*:*نم نم این دیده بارانی ام را حس نکرد
رنگ و رویم شاد و گلگون بود اما یک نفر*:*:*عمق خط مانده بر پیشانی ام را حس نکرد
چون درختی تشنه در صحرای حیرت سوختم*:*:*رهگذاری آتش پنهانی ام را حس نکرد
مثل دیواری نموری عاقبت ویران شدم*:*:*سرزمین عشق هم ویرانی ام را حس نکرد
در سکوتم ناله امواج اقیانوس بود*:*:*ساحلی این سینه توفانی ام را حس نکرد
با همه همراه و هم آواز بودم لیک حیف*:*:*گوش دل حتی مخالف خوانی ام را حس نکرد
مانده ام تنهای تنها در قفس باور کنید*:*:*هیچ کس درد دل زندانی ام را حس نکرد

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست
ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود
